پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۲۶ - در شکایت از یکی از شاهزادگان

ز شهزاده دارم دلی پر ز درد

ندانی که بامن ز همت چه کرد

گمانم که او پور شاهنشه است

ز رسم بزرگی دلش آگه است

ندانستم او مرد سوداگر است

همی در پی اخذ سیم وزر است

ز شاهان اگر بهره ای داشتی

زر و سیم را خاک پنداشتی

به مدحش همی شعرها گفتمی

چه درها که در وصف او سفتمی

به انعام من آفرین هم نگفت

چه دروگهرها که دادم به مفت

سزاوار هر بیت من خانه ای است

که هر شعر من به ز دردانه ای است

ز بی مایگی در کجا کس خرد

به بازار کس در چرا پس برد

نه من شعر گفتم که گیرم زری

نرفتم پی زر گهی بر دری

از اوخواستم بهر خلقی علاج

که از ملک ویران نگیرد خراج

ملخ کشت مخلوق را جمله خورد

چه خواهد کس از آنکه جان داد و مرد

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۲۸ - حکایتخری باخری گفت در زیر بار
  2. بخش ۲۹ - در پریشان دلی خود گویددلی دارم به تنگی چون دل مور
  3. بخش ۳۰ - در اسرارهر آن نعمتی را که بینی به دهر
  4. بخش ۳۱ - در سر حروف واسماءسرها اندر حروف است ای پسر
  5. بخش ۳۲ - در تنگدلی خودگویددلی تنگ تر دارم از چشم مور
  6. بخش ۳۳ - در زراعت وشرح حال خودبه دهقانی افتدتو را کار اگر
  7. بخش ۳۴ - درباره ریاکاران زاهدنماگذارند داغی به ران ستور
  8. بخش ۳۵ - مناجاتخدایا توئی خالق کارساز
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.