پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۲۹ - در پریشان دلی خود گوید

دلی دارم به تنگی چون دل مور

غمین وخسته خوار و زار ورنجور

دو صد خروار غم جاکرده در او

ندارد گرچه جای یکسر مو

پریشان تر ز مشکین طره یار

ز غم بیمارتر از چشم دلدار

دلی دارم چو زلف یار بی تاب

چو ماهی غرقه در دریای خوناب

دلی آشفته دارم سخت پژمان

چومشکین طره جانان پریشان

دلی دارم در آتش چون سمندر

غم عالم دراوگردیده مضمر

دل است این یا گران کوهی ز فولاد

نصیبم از ازل یارب چه افتاد

نه یابم خود که دلیا لخت خون است

همی دانم که بی صبر وسکون است

مبادا هیچکس را اینچنین دل

مباداکار کس ز اینگونه مشکل

مبادا کس به درد دل گرفتار

ندانم چون کنم با این دل زار

می هستی چو اندرجام کردند

مرا یکلخت خون دلنام کردند

چه بودی گر نمیبودی به دنیا

نشانی از من بی دل چو عنقا

زحالمن خبر آن مرغ دارد

که دردام از چمن خود پا گذارد

نصیحت گوی را از من که گوید

کز این پس دفتر از پندم بشوید

چه داند آنکه در ساحل به خواب است

که چون است آنکه مستغرق در آب است

به عمر ویش روز خوش ندیدم

گلی از گلشن شادی نچیدم

بدم من صعوه ای بی بال و بی پر

بیاوردم برون از بیضه چون سر

دلم فارغ ز آسیب زمان بود

که بر شاخی بلندم آشیان بود

به سر می بردم اندر آشیانه

مهیا از برایم آب ودانه

پس ازچندی که آوردم پر وبال

اسیرم کرد شهبازی به چنگال

به باغ دل به امید وخیالی

نشاندم نوبتی تازه نهالی

به آب دیده او را پروریدم

به سالی چند رنجش را کشیدم

گهی میکردم از خاشاک پاکش

گهی با آب می شستم ز خاکش

نگاهش داشتم از باد وباران

که تا دی رفت و‌آمد نوبهاران

پس از آن صدمه ها ورنج بسیار

گه آن شد که آرد میوه ای بار

سمومی از قضا ناگه وزان شد

وز آن یکسر بهار اوخزان شد

عجب نقشی فلک ناگه برانگیخت

که شاخش خشک شد برگش فروریخت

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۳۱ - در سر حروف واسماءسرها اندر حروف است ای پسر
  2. بخش ۳۲ - در تنگدلی خودگویددلی تنگ تر دارم از چشم مور
  3. بخش ۳۳ - در زراعت وشرح حال خودبه دهقانی افتدتو را کار اگر
  4. بخش ۳۴ - درباره ریاکاران زاهدنماگذارند داغی به ران ستور
  5. بخش ۳۵ - مناجاتخدایا توئی خالق کارساز
  6. بخش ۳۶ - فی التنبیهگرت سیم وزر هست هستی عزیز
  7. بخش ۳۷ - در اسرار حکایت شمع و پروانهشمع این نوری که بر سر باشدش
  8. بخش ۳۸ - فی التنبیهبه پیری مجوچون جوانی نشاط
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.