پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۳۰ - در اسرار

هر آن نعمتی را که بینی به دهر

چه تلخ وچه شیرین چه شکر چه زهر

ز آب وزمین جمله پیدا شده

که آسایش خلق دنیا شده

ز آب وزمین نعمت آماده شد

برای تو پیش توبنهاده شد

به عالم نمی بوداگر سبزه زار

چه می خورد حیوان دراین روزگار

زمینی که بر روی آن نیست آب

نمی گردد از آن کسی کامیاب

اگر آب باران بدوگشت بار

شود آن زمین تازه وسبزه زار

زمینی که آبش نگردد معین

چو آبی است کو را نباشد زمین

زمینی اگر آب باشد بر او

دهد حاصل وفیض یابی از او

به چشم سروسر نگه کن ببین

که سری است پنهان در آب وزمین

توگوئی در اواسم اعظم بود

کز او راحت خلق عالم نبود

بیابی از این سر اگر آگهی

نگردد نصیب دلت گمرهی

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۳۲ - در تنگدلی خودگویددلی تنگ تر دارم از چشم مور
  2. بخش ۳۳ - در زراعت وشرح حال خودبه دهقانی افتدتو را کار اگر
  3. بخش ۳۴ - درباره ریاکاران زاهدنماگذارند داغی به ران ستور
  4. بخش ۳۵ - مناجاتخدایا توئی خالق کارساز
  5. بخش ۳۶ - فی التنبیهگرت سیم وزر هست هستی عزیز
  6. بخش ۳۷ - در اسرار حکایت شمع و پروانهشمع این نوری که بر سر باشدش
  7. بخش ۳۸ - فی التنبیهبه پیری مجوچون جوانی نشاط
  8. بخش ۳۹ - خطاب به ریاکاران زاهد نمامده زاهدا بیش ازاینم صداع
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.