پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۲۸ - حکایت

خری باخری گفت در زیر بار

که آسودگی نیست در روزگار

به ما صاحب ار می دهدکاه وجو

ببین جان زما می ستاند گرو

گر ازخسته حالی به کندی رویم

زندمان همی تا به تندی رویم

چنین پشت ما ریش از بار اوست

اگر ما بمیریم از آزار اوست

مرا وتو را عاقبت می کشد

ز بس آب و هیزم به ما می کشد

جوابش بگفتا بروتا رویم

من وتو کی از رنج فارغ شویم

بباید همی رنج و زحمت کشید

خدا بهر این کارمان آفرید

کسی را چه قدرت به چون وچرا

بخواه از خدا سبزه زار چرا

بکن شکر کانسان نگردیده ایم

به بیرحمی آن سان نگردیده ایم

اگر پشت ریشیم از بار خلق

نداریم دستی به آزار خلق

نداریم خوف از سؤال وجواب

نداریم پروای روز حساب

یکی را خوش آید ز صوت هزار

یکی را سرو آرد بانگ سار

نه از آن خوش اید مرا نه از این

که دارم دلی زار و اندوهگین

مرا ناله نی خوش آید به گوش

که یکباره از سر برد عقل وهوش

حکایت ز یاران همدم کند

مرا بی خبر از دوعالم کند

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۳۰ - در اسرارهر آن نعمتی را که بینی به دهر
  2. بخش ۳۱ - در سر حروف واسماءسرها اندر حروف است ای پسر
  3. بخش ۳۲ - در تنگدلی خودگویددلی تنگ تر دارم از چشم مور
  4. بخش ۳۳ - در زراعت وشرح حال خودبه دهقانی افتدتو را کار اگر
  5. بخش ۳۴ - درباره ریاکاران زاهدنماگذارند داغی به ران ستور
  6. بخش ۳۵ - مناجاتخدایا توئی خالق کارساز
  7. بخش ۳۶ - فی التنبیهگرت سیم وزر هست هستی عزیز
  8. بخش ۳۷ - در اسرار حکایت شمع و پروانهشمع این نوری که بر سر باشدش
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.