پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۲۴ - مناجات

اگر مست هستم وگر هوشیار

به یاد توام دائم ای کردگار

تو را غافر المذنبین نام شد

مرا هم از آن باده درجام شد

عطا شیوه ی تو خطا کار ماست

چه باک ازخطا عفوت ار یار ماست

شنیدم که نام توباشد غفور

از ان اینچنین در گناهم جسور

به فضل تو امیدواریم ما

به عفو تو امید داریم ما

توئی خالق وکس به غیر از تو نیست

بدیندعوی ار منکری هست کیست

که با تیغ غیرت زبان برمش

اگر بینمش بین چه سان برمش

یکی را به سر تاج شاهی نه ی

یکی را غم بی کلاهی دهی

مرا نیست آن قدرت وآن لسان

که گویم چنین کن و یا کن چنان

تو راهم بهشت است وهم آتش است

به هر یک خوشی ز آن مرا هم خوش است

الهی به حق رسول مجید

مرا از درخود مکن ناامید

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۲۶ - در شکایت از یکی از شاهزادگانز شهزاده دارم دلی پر ز درد
  2. بخش ۲۷ - فی التنبیهنه هر تاجداری بود شهریار
  3. بخش ۲۸ - حکایتخری باخری گفت در زیر بار
  4. بخش ۲۹ - در پریشان دلی خود گویددلی دارم به تنگی چون دل مور
  5. بخش ۳۰ - در اسرارهر آن نعمتی را که بینی به دهر
  6. بخش ۳۱ - در سر حروف واسماءسرها اندر حروف است ای پسر
  7. بخش ۳۲ - در تنگدلی خودگویددلی تنگ تر دارم از چشم مور
  8. بخش ۳۳ - در زراعت وشرح حال خودبه دهقانی افتدتو را کار اگر
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.