پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۲۲ - نکته

گر رمد چشمت ندارد در عدد

عشق را با دوست بینی متحد

دوست با عشق ار چه دانی شدیکی

بشنو از من تا بگویم اندکی

یعنی ار جز دوست داری در ضمیر

نیستی ازعشق در عالم خبیر

ای خوش آن عاشق که جز جانان دگر

در ضمیرش کس نگردد جلوه گر

هر چه بیند دوست را بیند در او

هر چه گوید زونماید گفتگو

چشم او بر خم نباشد یا سبو

می بود از این وآن مقصود او

وحدت آرددم از کثرت کم زند

پشت پا بر هر چه درعالم زند

مرحبا ای عشق جانان مرحبا

مرحبا ای راحت جان مرحبا

ای تو در هر روز و هر شب یار من

ای ز توآسان همه دشوار من

از بر من جا به دیگر جا مگیر

سایه خویش از سر من وامگیر

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۲۴ - مناجاتاگر مست هستم وگر هوشیار
  2. بخش ۲۵ - حکایتچنان قحط سالی به شیراز شد
  3. بخش ۲۶ - در شکایت از یکی از شاهزادگانز شهزاده دارم دلی پر ز درد
  4. بخش ۲۷ - فی التنبیهنه هر تاجداری بود شهریار
  5. بخش ۲۸ - حکایتخری باخری گفت در زیر بار
  6. بخش ۲۹ - در پریشان دلی خود گویددلی دارم به تنگی چون دل مور
  7. بخش ۳۰ - در اسرارهر آن نعمتی را که بینی به دهر
  8. بخش ۳۱ - در سر حروف واسماءسرها اندر حروف است ای پسر
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.