پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۱۴ - مناجات

الهی گناهانم از حد گذشت

چوکوه گران گشت وچون ریگ دشت

همی بر گناهم دمادم فزود

گناهی که ازمن نیامد نبود

مرا چشم امیدبر عفو توست

چه غم از گناهم اگر عفو توست

اگر بندگان را گناهی نبود

کجا رحم وعفو تورخ می نمود

گنه باشد از بنده عفو از خدا

بیا درگذر از گناهان ما

که ما بندگان ضعیف توایم

همه میهمان در مضیف توایم

زخوان کرم سیر کن جمله را

به بذل وعطا میرکن جمله را

تو بر هر چه خواهی کنی قادری

براحوال ما ناظر وحاضری

به حکم تو حنظل چنین گشته تلخ

مه ازامر توغره گردید وسلخ

نباشد گنه بخش غیر از تو کس

تو بخشنده هر گناهی و بس

اگر خوب اگر بد تو را بنده ایم

به ما رحم فرما که شرمنده ایم

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۱۶ - تذکرشبی یاد دارم که جمعی به دشت
  2. بخش ۱۷ - درشرح حال خود گویدچوعمرم نه وه شد از هفت وهشت
  3. بخش ۱۸ - فی التنبیهبرون رفت از شهر موشی به دشت
  4. بخش ۱۹ - در شرح حال خود گویدبه فردوس استاد منشاد باد
  5. بخش ۲۰ - حکایتخواست موری تا ز وحدت دم زند
  6. بخش ۲۱ - فی التنبیهببین صنع صانع دراعضای خود
  7. بخش ۲۲ - نکتهگر رمد چشمت ندارد در عدد
  8. بخش ۲۳ - حکایتشنیدم که شیخی به بغداد بود
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.