پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۷ - شکرگذاری بلبل از آمدن گل

دل بلبل از وصل گل شاد شد

زقید غم وغصه آزاد شد

همی گفت پیوسته با قلب شاد

که الحمد لله رب العباد

ز دیدار روی گلم شاد کرد

شدم لله الحمد فارغ ز درد

ندانم چه سان شکر یزدان کنم

چه سان شکر این فضل و احسان کنم

من از هجر گل گشته بودم هلاک

مرا زنده فرمود یزدان پاک

دو چشمم شد از انتظارش سفید

نمی بود در دل مرا این امید

که افتد نگاهم به رخسار گل

نصیبم شود باز دیدار گل

خدا رحم فرمود بر جان من

که آمد به بر باز جانان من

دو صد شکر ایزد که بار دگر

ز دیدار گل آمدم بهره ور

لک الحمد یا ارحم الراحمین

لک الشکر یا اکرم الاکرمین

خوشا حال آن عاشق خسته حال

که افتد ز هجران به بزم وصال

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۹ - احوال پرسی گل از بلبلبه بلبل بیفتاد چون چشم گل
  2. بخش ۱۰ - گفتگوی گل با بلبلگل از بلبل از بس که در خنده شد
  3. بخش ۱۱ - تعریف کردن گل از صفت عشاقاگر درحقیقت کسی عاشق است
  4. بخش ۱۲ - شکایت بلبل از گل به فاختهچنان بلبل ازحرف گل رنجه شد
  5. بخش ۱۳ - غیبت کردن فاخته از گل پیش بلبلبه بلبل چنین گفت پس فاخته
  6. بخش ۱۴ - توصیف کردن فاخته از سرو پیش بلبلاگر دلبری هست سرومن است
  7. بخش ۱۵ - گله کردن بلبل به گلچو بشنید از فاخته این سخن
  8. بخش ۱۶ - جواب گل به بلبلبه بلبل چنین گفت گل درجواب
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.