پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۱۴ - توصیف کردن فاخته از سرو پیش بلبل

اگر دلبری هست سرومن است

که با من شب وروز در گلشن است

ندارد به جز من نظر سوی کس

نمی گردد از من جدا یک نفس

شب وروز بنشسته در پیش من

بود سال ومه مرهم ریش من

به یک جا گرفته است جا از وقار

نگردد خزان چون رودنوبهار

نه بیرون رودگه ز گلزارها

نه گاهی رود سوی بازارها

چه فصل خزان وچه فصل بهار

گرفته است درصحن گلشن قرار

نرفته است گاهی ز گلشن برون

دلم رانکرده است یک لحظه خون

وفاداری ار هست سرو است وبس

به وصلش نداردکسی دسترس

چو گل دلبری بی وفا نیست او

اگر منکری دارداوکیست گو

مه وسال سرسبز وخرم بود

که از اودلم خالی ازغم بود

جهان تا بود خرم وشاد باد

ز قید غم دهر آزاد باد

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۱۶ - جواب گل به بلبلبه بلبل چنین گفت گل درجواب
  2. بخش ۱۷ - پشیمان شدن بلبل از گله خودچوبشنید بلبل زگل این سخن
  3. بخش ۱۸ - ناله کردن بلبل و پرسیدن تاک شرح حال او راز گل بلبل این بی وفائی چو دید
  4. بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاکچو بلبل ز تاک این تفقد بدید
  5. بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبلبه بلبل نصیحت کنان گفت تاک
  6. بخش ۲۱ - شفیع کردن بلبل تاک را نزد گلبه آه و فغان گفت بلبل به تاک
  7. بخش ۲۲ - دلداری دادن تاک بلبل رابه بلبل چنین پاسخ آمد ز تاک
  8. بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گلبه گل گفت تاک ای گل تازه رو
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.