پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۱۷ - پشیمان شدن بلبل از گله خود

چوبشنید بلبل زگل این سخن

توگوئی که روحش برون شد زتن

بسی شد پشیمان ز گفتار خویش

خجل گشت بیحد ز رفتار خویش

همی گفت ای وای برحال من

نسوزدچرا بخت واقبال من

کنم گفتگو از چه با فاخته

به من دوست باشد کجا فاخته

به من همدم ومحرم راز شد

عجب دشمنی کرد وغماز شد

بزد تیشه از کینه بر ریشه ام

زجا کنده شد ریشه زآن تیشه ام

کبابم نمود او که گردد کباب

نصیبش نگردد دمی فتح باب

شود یا رب آتش به جان فاخته

که آتش به جان من انداخته

به من خصمی آن سنگدل کرده است

که گل را زمن تنگ دل کرده است

نباید به حرف کسی گوش داد

که پندی است ز استاد نیکونهاد

نباید به دست همه داد دست

که همصورت آدم ابلیس هست

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاکچو بلبل ز تاک این تفقد بدید
  2. بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبلبه بلبل نصیحت کنان گفت تاک
  3. بخش ۲۱ - شفیع کردن بلبل تاک را نزد گلبه آه و فغان گفت بلبل به تاک
  4. بخش ۲۲ - دلداری دادن تاک بلبل رابه بلبل چنین پاسخ آمد ز تاک
  5. بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گلبه گل گفت تاک ای گل تازه رو
  6. بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبلبه تاک این چنین گفت گل در جواب
  7. بخش ۲۵ - اظهار ارادت و اخلاص تاک به گلبه گل گفت تاک ای تو اندر چمن
  8. بخش ۲۶ - جواب گل به تاکبگفتا گل ای تاک نیکو سرشت
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.