پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۱۵ - گله کردن بلبل به گل

چو بشنید از فاخته این سخن

سیه گشت در چشم بلبل چمن

شدآشفته احوال وبشکسته بال

برگل شد وگفت با صدملال

که ای نازنین چهر نازک بدن

چرا گشته ای این چنین ننگ من

چرا بی وفایی چرا هرزه گرد

ز دست تودارم دلی پر ز درد

دلم را ز غم غرق خون کرده ای

مرا مبتلای جنون کرده ای

ندانی چه گوید ز توفاخته

در آتش مرا از غم انداخته

دلم شد ز گفتار او بسکه ریش

شدم راضی از درد بر مرگ خویش

چو بیرون ز صحن گلستان روی

شنیدم که در بزم مستان روی

یکی بوسدت وآن دیگر بویدت

کس ار بد بگویدنیاید بدت

چو پاکیزه روپاک دامن بود

بدوچشم عشاق روشن بود

شود گر که هر جائی وهرزه گرد

دمادم کشد عاشقش را ز درد

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۱۷ - پشیمان شدن بلبل از گله خودچوبشنید بلبل زگل این سخن
  2. بخش ۱۸ - ناله کردن بلبل و پرسیدن تاک شرح حال او راز گل بلبل این بی وفائی چو دید
  3. بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاکچو بلبل ز تاک این تفقد بدید
  4. بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبلبه بلبل نصیحت کنان گفت تاک
  5. بخش ۲۱ - شفیع کردن بلبل تاک را نزد گلبه آه و فغان گفت بلبل به تاک
  6. بخش ۲۲ - دلداری دادن تاک بلبل رابه بلبل چنین پاسخ آمد ز تاک
  7. بخش ۲۳ - گفتگوی تاک با گلبه گل گفت تاک ای گل تازه رو
  8. بخش ۲۴ - جواب گل به تاک و شکایت از بلبلبه تاک این چنین گفت گل در جواب
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.