پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۱۳ - غیبت کردن فاخته از گل پیش بلبل

به بلبل چنین گفت پس فاخته

که ای پیش گل جان ودل باخته

اگر چه حدیث از رسول خداست

که غیبت گناهش بتر از زناست

ولی با تو گویم زکردار گل

نمایم خبردارت ازکار گل

گل آن دلبر تو بسی بیوفاست

دلش نیست صاف ار رخش باصفاست

بسی هرزه گرد است وهر جائی است

نه تشویش او را ز رسوائی است

نمی باشد اندر پی ننگ ونام

کندهمنشینی به هر خاص وعام

برون میرو چون زگلزارها

رود بهر گردش به بازارها

به مستان ورندان شود همنشین

نه پروا از آن باشدش نه از این

یکی بوسدش دیگری بویدش

ندانی که هر کس چه می گویدش

گهی مجلس آرای رندان شود

گهی هم گرفتار زندان شود

غرض اینکه در خانه گر کس بود

ز گوینده یک حرف هم بس بود

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۱۵ - گله کردن بلبل به گلچو بشنید از فاخته این سخن
  2. بخش ۱۶ - جواب گل به بلبلبه بلبل چنین گفت گل درجواب
  3. بخش ۱۷ - پشیمان شدن بلبل از گله خودچوبشنید بلبل زگل این سخن
  4. بخش ۱۸ - ناله کردن بلبل و پرسیدن تاک شرح حال او راز گل بلبل این بی وفائی چو دید
  5. بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاکچو بلبل ز تاک این تفقد بدید
  6. بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبلبه بلبل نصیحت کنان گفت تاک
  7. بخش ۲۱ - شفیع کردن بلبل تاک را نزد گلبه آه و فغان گفت بلبل به تاک
  8. بخش ۲۲ - دلداری دادن تاک بلبل رابه بلبل چنین پاسخ آمد ز تاک
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.