پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۱۲ - شکایت بلبل از گل به فاخته

چنان بلبل ازحرف گل رنجه شد

که گفتی گرفتار اشکنجه شد

گمان کرد کو راتمسخر نمود

دمادم به افغان وغوغا فزود

بپرسید از حال اوفاخته

چودیدش چنین زار و دلباخته

شکایت زگل کرد در پیش او

بیان کرداز حال خود موبه مو

بگفتا به من گل کند ریشخند

بر آتش گدازد مرا چون سپند

نسوزد دلش هیچ بر حال من

بگوسوزد این بخت واقبال من

تمسخر به گفتار من می کند

همی قصد آزار من می کند

چواین بی وفائی بدیدم ز یار

شدم پیش مرغان همه شرمسار

دلم غرق خونگشته از دست او

که ننهاده از بهر من آبرو

مرا ضایع اندرچمن کرده است

خزان کی چمن را چومن کرده است

چویار منند ار همه دلبران

بگو تا بنندد کسی دل برآن

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۱۴ - توصیف کردن فاخته از سرو پیش بلبلاگر دلبری هست سرومن است
  2. بخش ۱۵ - گله کردن بلبل به گلچو بشنید از فاخته این سخن
  3. بخش ۱۶ - جواب گل به بلبلبه بلبل چنین گفت گل درجواب
  4. بخش ۱۷ - پشیمان شدن بلبل از گله خودچوبشنید بلبل زگل این سخن
  5. بخش ۱۸ - ناله کردن بلبل و پرسیدن تاک شرح حال او راز گل بلبل این بی وفائی چو دید
  6. بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاکچو بلبل ز تاک این تفقد بدید
  7. بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبلبه بلبل نصیحت کنان گفت تاک
  8. بخش ۲۱ - شفیع کردن بلبل تاک را نزد گلبه آه و فغان گفت بلبل به تاک
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.