پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۱۱ - تعریف کردن گل از صفت عشاق

اگر درحقیقت کسی عاشق است

به عذرا عذاری دلش وامق است

نیاید به جز دلبرش در نظر

نه سر داند از پا نه پا را ز سر

به دنیا نه خور باشد او را نه خواب

به عالم نداند گناه از ثواب

لبی باشدش خشک و چشم تری

رجوعش نباشد بخیر و شری

ظلام آورد چشمش از روی یار

زکام آورد مغزش از بویی یار

شودکور ازچشم واز گوش کر

به تیر ار زنندش نگردد خبر

دهد طالعش جا اگر پیش دوست

شودنقش دیوار در پیش دوست

به دیدار جانان همه جان شود

ز سر تا به پا محو جانان شود

به جائی رسد آخر از عشق یار

که گوید چو منصور اناالحق به دار

مگر عشق کاری بود سرسری

نه خبازی است ونه آهنگری

کس از بیشه عشق نتوان گذر

که هست اندرین بیشه بس شیر نر

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۱۳ - غیبت کردن فاخته از گل پیش بلبلبه بلبل چنین گفت پس فاخته
  2. بخش ۱۴ - توصیف کردن فاخته از سرو پیش بلبلاگر دلبری هست سرومن است
  3. بخش ۱۵ - گله کردن بلبل به گلچو بشنید از فاخته این سخن
  4. بخش ۱۶ - جواب گل به بلبلبه بلبل چنین گفت گل درجواب
  5. بخش ۱۷ - پشیمان شدن بلبل از گله خودچوبشنید بلبل زگل این سخن
  6. بخش ۱۸ - ناله کردن بلبل و پرسیدن تاک شرح حال او راز گل بلبل این بی وفائی چو دید
  7. بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاکچو بلبل ز تاک این تفقد بدید
  8. بخش ۲۰ - نصیحت کردن تاک به بلبلبه بلبل نصیحت کنان گفت تاک
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.