پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۱۰ - گفتگوی گل با بلبل

گل از بلبل از بس که در خنده شد

ز خود بلبل زار شرمنده شد

به بلبل بگفت ار به من عاشقی

اگر من چو عذار تو چون وامقی

نمردی چرا در فراق از غمم

که تا زنده گردی کنون از دمم

مگر عاشقی کاری آسان بود

بلای دل و آفت جان بود

بسا کس که در عاشقی مرده اند

بسی آرزوها به گل برده اند

توکی همچو عشاق دلخسته ای

به تهمت به خود عشق را بسته ای

اگر عاشقی کو ادب های تو

چه شد یا رب نیم شب های تو

بودعاشق اندر بر دوست لال

شود محو جانان به بزم وصال

تو بس گفتگو پیش من می کنی

تو آشوب ها در چمن می کنی

رو از عاشقی دم مزن پیش من

نمک پاش کم باش بر ریش من

بشو ساکت اندر برمن دمی

که تا گویم از وصف عاشق کمی

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۱۲ - شکایت بلبل از گل به فاختهچنان بلبل ازحرف گل رنجه شد
  2. بخش ۱۳ - غیبت کردن فاخته از گل پیش بلبلبه بلبل چنین گفت پس فاخته
  3. بخش ۱۴ - توصیف کردن فاخته از سرو پیش بلبلاگر دلبری هست سرومن است
  4. بخش ۱۵ - گله کردن بلبل به گلچو بشنید از فاخته این سخن
  5. بخش ۱۶ - جواب گل به بلبلبه بلبل چنین گفت گل درجواب
  6. بخش ۱۷ - پشیمان شدن بلبل از گله خودچوبشنید بلبل زگل این سخن
  7. بخش ۱۸ - ناله کردن بلبل و پرسیدن تاک شرح حال او راز گل بلبل این بی وفائی چو دید
  8. بخش ۱۹ - شرح حال گفتن بلبل به تاکچو بلبل ز تاک این تفقد بدید
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.