پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۶ - مژده زاغ به بلبل از آمدن گل

چوگل خیمه زن گشت در صحن باغ

بر بلبل آمد پی مژده زاغ

بگفتمش بده مژده گل آمده

گه عشرت وعیش ومل آمده

نگفتم چنین بی قراری مکن

نگفتم شب و روز زاری مکن

نگفتم شود بدر روزی هلال

نگفتم پس از هجر باشد وصال

نگفتم که درد تو درمان شود

نگفتم که گل زیب بستان شود

نگفتم شب هجر گردد سحر

مکش آه و افغان چنین از جگر

نگفتم که با غم بسوز و بساز

که گردد به رویت در عیش باز

کنون دیدی آمد گل اندر چمن

کن اینک برون از دل وجان محن

بیا در چمن در بر گل نشین

بیا دلبر نازنین را ببین

بر گل نشین و به عشرت بکوش

ز جام طرب باده عیش نوش

خوش آن دم که یاری به یاری رسد

به مقصود امیدواری رسد

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۸ - رفتن بلبل به گلشن برای دیدن گلچو آشفته بلبل شد از گل خبر
  2. بخش ۹ - احوال پرسی گل از بلبلبه بلبل بیفتاد چون چشم گل
  3. بخش ۱۰ - گفتگوی گل با بلبلگل از بلبل از بس که در خنده شد
  4. بخش ۱۱ - تعریف کردن گل از صفت عشاقاگر درحقیقت کسی عاشق است
  5. بخش ۱۲ - شکایت بلبل از گل به فاختهچنان بلبل ازحرف گل رنجه شد
  6. بخش ۱۳ - غیبت کردن فاخته از گل پیش بلبلبه بلبل چنین گفت پس فاخته
  7. بخش ۱۴ - توصیف کردن فاخته از سرو پیش بلبلاگر دلبری هست سرومن است
  8. بخش ۱۵ - گله کردن بلبل به گلچو بشنید از فاخته این سخن
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.