پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۵ - شگفتن گل در گلشن

پس از فرودین آمد اردیبهشت

گلستان ز گل گشت رشک بهشت

به امر خدا گل به گلشن شکفت

چوگل در چمن روح در تن شکفت

به تخت زمرد شه گل نشست

در باغ را باغبان سخت بست

که هر کس نباید بر شه رود

کز اسرار شه شاید آگاه شود

بلی کس اگر محرم شاه شد

چه باک ار ز راز شه آگاه شد

چو در پیش گل گشت سوسن کنیز

کنیزش بنفشه شد از شوق نیز

چو بر سرو حکم غلامی بداد

به یک پا برش چون غلام ایستاد

به نرگس که از درد بیمار بود

به دردش دمادم پرستار بود

به گلزار زن خیمه در نوبهار

در آنجا مکان گیر همچون هزار

مشودرشبستان دگر منزوی

بباید که سوی گلستان روی

بهار وگلستان شراب ونگار

خوش است ار میسر شود این چهار

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۷ - شکرگذاری بلبل از آمدن گلدل بلبل از وصل گل شاد شد
  2. بخش ۸ - رفتن بلبل به گلشن برای دیدن گلچو آشفته بلبل شد از گل خبر
  3. بخش ۹ - احوال پرسی گل از بلبلبه بلبل بیفتاد چون چشم گل
  4. بخش ۱۰ - گفتگوی گل با بلبلگل از بلبل از بس که در خنده شد
  5. بخش ۱۱ - تعریف کردن گل از صفت عشاقاگر درحقیقت کسی عاشق است
  6. بخش ۱۲ - شکایت بلبل از گل به فاختهچنان بلبل ازحرف گل رنجه شد
  7. بخش ۱۳ - غیبت کردن فاخته از گل پیش بلبلبه بلبل چنین گفت پس فاخته
  8. بخش ۱۴ - توصیف کردن فاخته از سرو پیش بلبلاگر دلبری هست سرومن است
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.