پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش دوم - داستان گل و بلبل

بخش ۴ - بهاریه

بهار آمد و رفت فصل خزان

جهان بازگردید از سر جوان

چمن گشت از سبزه چون خط یار

همه دامن کوه شدلاله زار

زمین گشت خاکش ز بس عنبرین

تو گوئی زمین شدبهشت برین

نسیم سحر شد ز بس مشکبار

سراسر جهان گشت دشت تتار

به امر اللهی شکوفه شکفت

شنیدم که با بی زبانی بگفت

که درخانه منشین چو فصل گل است

گلستان بهشت از گل و بلبل است

دگر جا به کنج شبستان مگیر

مکان جز به باغ و گلستان مگیر

که شاید نبینی دگر نوبهار

مجو یکدم از عمر خود اعتبار

غنیمت شمر عمر را یک نفس

به کاری برس تا بود دسترس

بسی روز و شب هفته وماه و سال

بیاید که باشد گل ما سفال

بیاید گل اندر گلستان بسی

که آثاری از ما نبیند کسی

ادامه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل

  1. بخش ۶ - مژده زاغ به بلبل از آمدن گلچوگل خیمه زن گشت در صحن باغ
  2. بخش ۷ - شکرگذاری بلبل از آمدن گلدل بلبل از وصل گل شاد شد
  3. بخش ۸ - رفتن بلبل به گلشن برای دیدن گلچو آشفته بلبل شد از گل خبر
  4. بخش ۹ - احوال پرسی گل از بلبلبه بلبل بیفتاد چون چشم گل
  5. بخش ۱۰ - گفتگوی گل با بلبلگل از بلبل از بس که در خنده شد
  6. بخش ۱۱ - تعریف کردن گل از صفت عشاقاگر درحقیقت کسی عاشق است
  7. بخش ۱۲ - شکایت بلبل از گل به فاختهچنان بلبل ازحرف گل رنجه شد
  8. بخش ۱۳ - غیبت کردن فاخته از گل پیش بلبلبه بلبل چنین گفت پس فاخته
همه‌ی بخش دوم - داستان گل و بلبل ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.