پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۹

کار عالم سست‌بنیاد آمدست

آسمان را پیشه بیداد آمدست

هر کجا زیر فلک صاحب‌دلی است

نیک نیک از غم به فریاد آمدست

ای خوشا آن کس که او را در جهان

یا دمی خوش یا دلی شاد آمدست

حاصل خاک آنچه هست از خشک و تر

چون ببینی جمله بر باد آمدست

در جهان هر کار کان مشکلتر است

از برای آدمیزاد آمدست

بندهٔ آنم که او در عمر خویش

یکدم از بند غم آزاد آمدست

ای بسا غصه که خوردم چون مرا

دوستان رفته با یاد آمدست

از غم فرقت همی گردد خراب

هر دلی کز شادی آباد آمدست

سخت آسانست با زخم فراق

زخمها کز تیغ پولاد آمدست

رنج فرقت پژمرد آنرا که او

تازه همچون شاخ شمشاد آمدست

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۱۱هنگام آنکه صبح صف آسمان شکست
  2. شمارهٔ ۱۲در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
  3. شمارهٔ ۱۳مرا زین بیش در عالم غمی نیست
  4. شمارهٔ ۱۴هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست
  5. شمارهٔ ۱۵کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
  6. شمارهٔ ۱۶یک ذره مهر در ایام مانده نیست
  7. شمارهٔ ۱۷از عشوه روزگار فریاد
  8. شمارهٔ ۱۸هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.