پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱۴

هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست

هیچ کس را در جهان آسایشی پیوست نیست

نیست هشیاری که اندر بزم گیتی هر زمان

از شراب نکبت و جام حوادث مست نیست

همچو ماهی گر شود در قعر دریا آدمی

حاصلش الا تحیر در دهان شست نیست

هیچ دلی دانی به عالم کز فراق همدمی

زیر پای صد هزار اندیشه و غم پست نیست

گر کسی گوید ز بی حسی که در ملک جهان

بتر از اندوه فرقت هیچ دردی هست نیست؟

رفته اند آنها کز ایشان راحتی در دست بود

وز غم ایشان کنون جز حسرتی در دست نیست

صد ره اندر شست فرقت مانده ایم از روزگار

خود ز عالم عمر ما جز نیمه‌ای از شست نیست

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۱۶یک ذره مهر در ایام مانده نیست
  2. شمارهٔ ۱۷از عشوه روزگار فریاد
  3. شمارهٔ ۱۸هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
  4. شمارهٔ ۱۹کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
  5. شمارهٔ ۲۰هر کو ز نژاد آدم افتاد
  6. شمارهٔ ۲۱جهان فتح من آخر به نوبهار رسد
  7. شمارهٔ ۲۲مدت انده ما زود به سر خواهد شد
  8. شمارهٔ ۲۳ای دریغا کان همه شایسته یاران رفته اند
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.