پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۲۰

هر کو ز نژاد آدم افتاد

شادی به نصیب او کم افتاد

بنمای دلی که او درین دور

از صدمه غم مسلم افتاد

زخمی که زمانه بر دلم زد

افزون ز هزار مرهم افتاد

چون خوش بود ای عجب دل آنک؟

در یک سالش دو ماتم افتاد

قصه چکنم که ساغر غم؟

بر دست دلم دمادم افتاد

جان در عجب است و عقل عاجز

کین واقعه ها چه محکم افتاد

زان روز که رنج با دل ما

از نکبت دهر همدم افتاد

در دیده خوشدلی نمک ریخت

در قامت خرمی خم افتاد

نه لهو و نشاط با هم آمد

نه یکشبه عیش درهم افتاد

آری به مراد کم زند دم

آن کس که ز نسل آدم افتاد

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۲۲مدت انده ما زود به سر خواهد شد
  2. شمارهٔ ۲۳ای دریغا کان همه شایسته یاران رفته اند
  3. شمارهٔ ۲۴آن عزیزانی که با ما جام و ساغر داشتند
  4. شمارهٔ ۲۵آنچه موی از جور با ما می کند
  5. شمارهٔ ۲۶هر دوست که اختیار ما بود
  6. شمارهٔ ۲۷شکست دور سپهرم به پایمال زحیر
  7. شمارهٔ ۲۸نیک رنجورم ز رنج آتش‌افشان فراق
  8. شمارهٔ ۲۹نیست روزی که نیستم دلتنگ
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.