پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۲۹

نیست روزی که نیستم دلتنگ

از چه از آسمان آینه رنگ؟

رخت محنت نهم به منزل عیش

زانکه شد بارگیر شادی لنگ

دل من کز صفا چو آینه بود

یافت از فرقت عزیزان زنگ

از تو پرسم چگونه دارد دل

ور بود آفریده ز آهن و سنگ

طاقت غصه های پشتا پشت

قوت زخمهای رنگارنگ

آنچه در دل غم فراق کند

نکند صد هزار تیر خدنگ

نکنم عیش از آنکه خوش نبود

عیش های فراخ با دل تنگ

چون فراغت ز چنگ شد بیرون

زشت باشد فغان و ناله چنگ

نکبت پار و غصه امسال

که همی داشت سوی من آهنگ

ریخت از روی عیش رونق و آب

برد از کار دل طراوت و رنگ

کم کند تکیه بر جهان دو روی

هر که عاقل بود به صلح و به جنگ

زانکه با اهل روزگار او

حیله روبه است و خوی پلنگ

دل من کی بود به رنج سزا؟

در سزا کی بود به کام نهنگ؟

از جهان غم به من چگونه فتاد؟

نه جهان تنگ شد چو حلقه تنگ؟

بر خدای اعتماد آن دارم

که دهد شهد اگر چه داد شرنگ

چون رسیدست رنج دل به شتاب

مرکب خرمی رسد به درنگ

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳۱هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
  2. شمارهٔ ۳۲مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارم
  3. شمارهٔ ۳۳گفتم که به زیرکی تمامم
  4. شمارهٔ ۳۴منم آن کس که شادی را سر و کاری نمی‌بینم
  5. شمارهٔ ۳۵ما را که سر آمد جهانیم
  6. شمارهٔ ۳۶خرمی رو در کشیدست از جهان
  7. شمارهٔ ۳۷گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
  8. شمارهٔ ۳۸گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.