پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۳۳

گفتم که به زیرکی تمامم

شاید که خرد بود غلامم

هر چند که توسن است گردون

از دانش من شدست رامم

از جهد و کفایت من است این

کز چرخ بر آمدست کامم

وز غایت عقل و کاردانی

انگشت نمای خاص و عامم

شاید که بدین گمان که بردم

توبیخ کنند بر دوامم

امروز چو روز روشنم شد

کاندر همه کار ناتمامم

گر دعوی پختگی کنم باز

مپذیر که من هنوز خامم

هر چند که مرغ زیرک آمد

بر خاتم روزگار نامم

شک نیست که مرغ زیرکم زانک

افتاده به پای خود به دامم

بر دانش خود چو تکیه کردم

زان از می غم پرست جامم

هم فضل خدای به که گیرد

از روی کرم در اهتمامم

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳۵ما را که سر آمد جهانیم
  2. شمارهٔ ۳۶خرمی رو در کشیدست از جهان
  3. شمارهٔ ۳۷گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
  4. شمارهٔ ۳۸گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
  5. شمارهٔ ۳۹حاصل روزگار می بینی
  6. شمارهٔ ۴۰چه وقت موی سیپدست روز برنایی
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.