پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۳۲

مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارم

ز عالم نگذرد روزی که از عالم نیازارم

به من بر نگذرد روزی که از تشویش و رنج دل

نه از جنسی اثر بینم نه از عیشی خبر دارم

مرا چون رفته اند از دست یاران و عزیزان هم

اگر رنجور دل باشم به رنج دل سزاوارم

ز دولت هر چه باید داد لیک از غم نکرد ایمن

چه سود ار گل دهد زین سو چو زان سو می نهد خارم؟

زهر بد کز جهان زاید فراق دوستا بتر

ز رنج فرقت ایشان من از انده گرانبارم

فراق آن و رنج این مرا نگذارد آسوده

که تا روزی به شرط خویش حق عیش بگزارم

اگر چه غصه ها بینم ز گردون آه می نکنم

بدان تا هر گرانجانی نگوید من سکبسارم

دلی خوش گر کسی جایی فروشد در همه عالم

منم آن کس که آن دل را به جان و دل خریدارم

به همدم خوش بود عشرت چو حاصل نیست این معنی

دمی ناخوش نهد هر ساعتی ایام دربارم

جهان دیرست تا دارد جفا بر طبع مستولی

اگر انصاف خواهم زو پس از انصاف بیزارم

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳۴منم آن کس که شادی را سر و کاری نمی‌بینم
  2. شمارهٔ ۳۵ما را که سر آمد جهانیم
  3. شمارهٔ ۳۶خرمی رو در کشیدست از جهان
  4. شمارهٔ ۳۷گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
  5. شمارهٔ ۳۸گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
  6. شمارهٔ ۳۹حاصل روزگار می بینی
  7. شمارهٔ ۴۰چه وقت موی سیپدست روز برنایی
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.