پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۳۵

ما را که سر آمد جهانیم

وز دولت و ملک داستانیم

فرمانده خطه زمینیم

آرایش چهره زمانیم

بنگر که چگونه در زمانه

رنجور فراق دوستانیم

نی هیچ به کام خوش نشینیم

نی آتش دل فرو نشانیم

با این همه کز جلالت و قدر

انگشت نمای این و آنیم

گر گوی زنیم و اسب تازیم

ور باده خوریم و عیش رانیم

نه راحت آن و این بیابیم

نه لذت این و آن بدانیم

هر چند که کامران عصریم

هر چند که خسرو جهانیم

هر چند که از بزرگواری

بر قمه هفت آسمانیم

با غصه و فرقت عزیزان

جز نامه غمگنان نخوانیم

تا یاران از میانه رفتند

حقا که ز عیش بر کرانیم

اندر سر ما نشان پیری

زان نیست که پیر و ناتوانیم

غم موی سپید کرد اگر نی

داند همه کس که ما جوانیم

با این همه هم امیدواریم

کز لطف خدای درنمانیم

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳۷گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
  2. شمارهٔ ۳۸گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
  3. شمارهٔ ۳۹حاصل روزگار می بینی
  4. شمارهٔ ۴۰چه وقت موی سیپدست روز برنایی
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.