پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۳۶

خرمی رو در کشیدست از جهان

وز میان برداشت انصاف آسمان

عیش را لذت نماند چون برفت

خرمی از دست و انصاف از میان

نیست در شش گوشه عالم دلی

کو بود از صدمه غم در امان

ربع خاکی سر به سر وحشت گرفت

کس ز آسایش نمی یابد نشان

هیچ کس را دل ز غم آزاد نیست

در جهان از پادشه تا پاسبان

یا فراغت در جهان هرگز نبود

یا ز چشم ما شدست اکنون نهان

یک نسیم نوبهاری بر که جست؟

کو نشد آشفته از باد خزان

دست بر سر مانده اند از دست غم

نیک و بد، مرد و زن و پیر و جوان

از همه رنجی که در عالم بود

نیست بدتر از فراق دوستان

قصد دل دارند هم غمها ولیک

می کند درد عزیزان قصد جان

بر حقم با این همه رنج فراق

گر کنم از گردش گردون فغان

غصه ها دارم من از فرقت چنانک

در همه عالم نگنجد شرح آن

صبر، یزدان می دهد ورنه به جهد

با چنین غم صبر کردن چون توان؟

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳۸گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
  2. شمارهٔ ۳۹حاصل روزگار می بینی
  3. شمارهٔ ۴۰چه وقت موی سیپدست روز برنایی
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.