پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۳۱

هیچ وفایی ز روزگار ندیدم

هیچ میی خالی از خمار ندیدم

چیده ام از باغ روزگار بسی گل

لیک بجز در میانِ خار ندیدم

جُرعه راحت که خورد تا پس از آن من؟

بر سر خاکش چو جَرعه، خوار ندیدم

از خُم ایام کاولش همه دُردست

شربتی از عیش خوشگوار ندیدم

راحت دل گفته اند هست درین عهد

این همه گفتند و هیچ بار ندیدم

همنفسان رفته اند و در غم ایشان

راحتی از هیچ غمگسار ندیدم

بس که شمردم شمار عمر به صد دست

یک نفس خوش در آن شمار ندیدم

دم نزدم با کسی به وصل که در پی

بر دل خویش از فراق بار ندیدم

فرقت اگر فی المثل چو بحر محیط است

تا منم، آن بحر را کنار ندیدم

لذت ایام من به صد نرسد لیک

غصه ایام کم از هزار ندیدم

نه من تنها ز روزگار دل آشوب

کار طرب نیک برقرار ندیدم

تا منم اندر زمانه هیچ کسی را

شادی و راحت ز روزگار ندیدم

عیش بهارست و بی خزان به جهان در

هیچ نسیمی ز نو بهار ندیدم

جمله بدیدم سرای عمر و لیکن

هیچ بنا در وی استوار ندیدم

کار کسی، راست بر مراد دل او

در خم نه سقف زرنگار ندیدم

عاقبة الامر تکیه گاه سلامت

بهتر از الطاف کردگار ندیدم

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳۳گفتم که به زیرکی تمامم
  2. شمارهٔ ۳۴منم آن کس که شادی را سر و کاری نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۳۵ما را که سر آمد جهانیم
  4. شمارهٔ ۳۶خرمی رو در کشیدست از جهان
  5. شمارهٔ ۳۷گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
  6. شمارهٔ ۳۸گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
  7. شمارهٔ ۳۹حاصل روزگار می بینی
  8. شمارهٔ ۴۰چه وقت موی سیپدست روز برنایی
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.