پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۳۰

در دستبرد نظم، ز دوران گزینه ام

گردون به صد قران ننماید قرینه ام

من خضرخان تاج دهم در جهان نطق

خضرست رشگ خورده لفظ کمینه ام

سیمرغ فارغم که نه دانه خورم نه آب

ایمه چه دانه نی بچه مرغ دینه ام؟

یا خود نداشت حوصله دهر زقه ام

حاصل نشد ز خرمن ایام چینه ام

در خاک نقد دفن کنند ای شگفت و هست

در آب طبع نقد معانی دفینه ام

صد جام جم کند ز من این چرخ شیشه رنگ

گر بشکند به سنگ جفا آبگینه ام

گردون مجو برو که مرا دل پر است ازو

گندم صفت شکافت ازین غصه سینه ام

دید آسمان مرا گهر اندر زبان چو تیغ

با تیغ قهر بدگهر آمد به کینه ام

آن را مبین که موج بلا از سرم گذشت

این بین که ماند بر سر خشکی سفینه ام

در بر گرفته اشک چو خط بر پیاله ام

دل خون شده زرشگ چو می در قنینه ام

هر شب نه از کلیچه مه پاره ای کم است

آن می خورم که بیش نماند هزینه ام

چون ماه کاست بشکنم از بهر نان روز

گر قرص آفتاب بود در خزینه ام

داند جهان که من که مجیر بلا کشم

هر چند پایمال شدم سرسری نه ام

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳۲مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارم
  2. شمارهٔ ۳۳گفتم که به زیرکی تمامم
  3. شمارهٔ ۳۴منم آن کس که شادی را سر و کاری نمی‌بینم
  4. شمارهٔ ۳۵ما را که سر آمد جهانیم
  5. شمارهٔ ۳۶خرمی رو در کشیدست از جهان
  6. شمارهٔ ۳۷گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
  7. شمارهٔ ۳۸گر به عالم درد فرقت را همی درمان بدی
  8. شمارهٔ ۳۹حاصل روزگار می بینی
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.