پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۲۸

نیک رنجورم ز رنج آتش‌افشان فراق

سخت خاطرخسته‌ام از دست دستان فراق

نیست روزی تا ز فرقت بر دل ما نیست غم

آنچ ما را هست بر دل باد بر جان فراق

درد بی‌درمان فراق آمد وزین معلوم نیست

هیچ صاحب درد را فی الجمله درمان فراق

خلق سرگردان بود چون گوی تا دور فلک

گوی غم باشد درافگنده به میدان فراق

نیست شفقت با فراق البته گویی ز آسمان

آیت شفقت نیامد هیچ در شان فراق

میزبانی بس ترش روی آمد الحق زانکه نیست

لقمه‌ای جز استخوان غصه بر خوان فراق

نیکبخت و روزبه آن کس بوَد کز آسمان

بر نیاید نام او روزی ز دیوان فراق

اتفاق است اینک گر صد ره بجویند از قیاس

گوهری بیرون نیاید جز غم از کان فراق

یارب آخر چند خواهد کرد جور روزگار

بر دل خلق جهان این تیرباران فراق؟

کی بود گویی که بینم من ز دوران فلک؟

چون فراغت از جهان گم گشته دوران فراق

نقدهای عیش را یک یک جدا بر سخته‌ام

کمتر از کم باز می‌خواند به دیوان فراق

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۳۰در دستبرد نظم، ز دوران گزینه ام
  2. شمارهٔ ۳۱هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
  3. شمارهٔ ۳۲مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارم
  4. شمارهٔ ۳۳گفتم که به زیرکی تمامم
  5. شمارهٔ ۳۴منم آن کس که شادی را سر و کاری نمی‌بینم
  6. شمارهٔ ۳۵ما را که سر آمد جهانیم
  7. شمارهٔ ۳۶خرمی رو در کشیدست از جهان
  8. شمارهٔ ۳۷گلی کو کزان رنج خاری نیابی؟
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.