پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۲۷

شکست دور سپهرم به پایمال زحیر

بریخت خون جوانیم غبن عالم پیر

همی نفر نفر آید بلا به منزل من

ازین نفر نفر ای دوستان نفیر نفیر

چو چرخ بی سر و پایم چو خاک بی دل و زور

ز خاک دیر نشین و ز چرخ زود مسیر

فلک به تعزیت عمر من درین ماتم

قبای ساده مرکز فرو زده است به قیر

غبار رکضت این ابلق سوار او بار

ببرد خواب و قرارم ز دیدگان قریر

مرا چو صبح نخستین زبان ببست فلک

چگونه حال دل خویشتن کنم تقریر؟

مرا به صنعت اکسیر در تبه شد دل

اگر چه آفت مغزست صنعت اکسیر

عجب شتر دلم از روزگار اشتر فعل

که ریش گاو گرفتم درین خراس زحیر

چو من سلیم مزاجی شکسته دل نه رواست

درین خرابه که یک یوسف است و پنجه پیر

چمانه فلک از صفو خرمی است تهی

خزانه زمی از نقد مردمی است فقیر

پیاز وار به شمشیر هجر مثله شوند

اگر دو دست به یک پیراهن برند چو سیر

مخالفان لجوجند در ولایت طبع

به کاو کاو زمین و هوا و آب و اثیر

چو در سرای خلافی ره وفاق مجوی

چو در ولایت خصمی رفیق و دوست مگیر

زمانه را سر تعذیب تست ساخته باش

که از دو طرف عذارت پدید شد دو نذیر

درین خیال بدین روزها همی دارم

به تنگ و تیر تفکر دماغ را تقطیر

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۲۹نیست روزی که نیستم دلتنگ
  2. شمارهٔ ۳۰در دستبرد نظم، ز دوران گزینه ام
  3. شمارهٔ ۳۱هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
  4. شمارهٔ ۳۲مرا با آنکه با اقبال و با دولت سری دارم
  5. شمارهٔ ۳۳گفتم که به زیرکی تمامم
  6. شمارهٔ ۳۴منم آن کس که شادی را سر و کاری نمی‌بینم
  7. شمارهٔ ۳۵ما را که سر آمد جهانیم
  8. شمارهٔ ۳۶خرمی رو در کشیدست از جهان
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.