پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱۹

کس را فلک ز دست حوادث امان نداد

عنقاست داد او که ازو کس نشان نداد

مرغی که بی مراد بر این آشیان نشست

او را جز از مضیق زوال، آشیان نداد

بر شاخ عمر هیچ کسی غنچه ای ندید

کان غنچه را بهار به دست خزان نداد

فرسود عمر خلق بر امید سود او

وین ساده جز به مایه اصلی زیان نداد

برخوان او نواله خوش هست لیکن او

کس را ز خوان، نواله بجز استوان نداد

بس کس که کرد دیده خود خانی از سرشگ

کین نیلگون سپهر مرا ملک خان نداد

گو کیست کز سپهر نمی دید و خون نخورد؟

یا کیست کز زمانه جوی خورد و جان نداد؟

مسکین جهان چگونه دهد جامه ای کزان؟

یک ریشه نقش بند به دست جهان نداد

از صرف روزگار مجوی ای مجیر هان

چیزی که او به هیچ گرانمایه آن نداد

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۲۱جهان فتح من آخر به نوبهار رسد
  2. شمارهٔ ۲۲مدت انده ما زود به سر خواهد شد
  3. شمارهٔ ۲۳ای دریغا کان همه شایسته یاران رفته اند
  4. شمارهٔ ۲۴آن عزیزانی که با ما جام و ساغر داشتند
  5. شمارهٔ ۲۵آنچه موی از جور با ما می کند
  6. شمارهٔ ۲۶هر دوست که اختیار ما بود
  7. شمارهٔ ۲۷شکست دور سپهرم به پایمال زحیر
  8. شمارهٔ ۲۸نیک رنجورم ز رنج آتش‌افشان فراق
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.