پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱۶

یک ذره مهر در ایام مانده نیست

یک قطره آب در رخ اجرام مانده نیست

تا جام روزگار پر زا خون خلق شد

کس را شراب خوش مزه در جام مانده نیست

گلگونه موافقت و تاب عافیت

در روی دهر و طره ایام مانده نیست

جستم ز خاک صورت راحت زمانه گفت

مرغی طلب مکن که درین دام مانده نیست

دود و شرر مجوی که با سنگ حادثات

قندیل صبح و مجمره شام مانده نیست

زان دیگ مکرمت که جهان پخت پیش ازین

اندر جهان بحز طمع خام مانده نیست

از دهر تا نجات دو صد ساله راه هست

وز خاک تا امید یکی گام مانده نیست

سیمرغ و مردمی بهم اند از برای آنک

زان جز حدیث وزین بحز از نام مانده نیست

دلها ز غم بسوخت مگر خرمی بمرد؟

جم دل شکسته گشت مگر جام مانده نیست؟

آخر مجیر از همه کامی دهن بشست

وین است چاره چون به جهان کام مانده نیست

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۱۸هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
  2. شمارهٔ ۱۹کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
  3. شمارهٔ ۲۰هر کو ز نژاد آدم افتاد
  4. شمارهٔ ۲۱جهان فتح من آخر به نوبهار رسد
  5. شمارهٔ ۲۲مدت انده ما زود به سر خواهد شد
  6. شمارهٔ ۲۳ای دریغا کان همه شایسته یاران رفته اند
  7. شمارهٔ ۲۴آن عزیزانی که با ما جام و ساغر داشتند
  8. شمارهٔ ۲۵آنچه موی از جور با ما می کند
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.