پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱۷

از عشوه روزگار فریاد

کو خود ز وفا نمی کند یاد

آباد بر آن کسی که او هست

از بندگی زمانه آزاد

بر عمر مساز تکیه چون هست

این طارم عمر سست بنیاد

گویی که زمانه بر دل خلق

از راحت و رنج داد و بیداد

هر در که گشاده بود در بست

هر راه که بسته بود بگشاد

در عرصه چار طاق خاکی

یابی همه چیز جز دلی شاد

غم های زمانه نیست گویی

الا ز برای آدمی زاد

یاران قدیم ما که بودند

دمساز و لطیف و خوشدل و راد

گه بوده حریف جام باده

گه گشته رفیق تیغ پولاد

هم محرم وصل های شیرین

هم مونس غصه های فرهاد

رفتند چنانکه در جهان کس

زایشان نکند به سالها یاد

با هم نفسان خوش است عشرت

با دجله نکوترست بغداد

هر واقعه کو فتاد ما را

زین واقعه صعب تر نیفتاد

بدتر ز فراق دوستان چیست؟

کس فرقت دوستان مبیناد

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۱۹کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
  2. شمارهٔ ۲۰هر کو ز نژاد آدم افتاد
  3. شمارهٔ ۲۱جهان فتح من آخر به نوبهار رسد
  4. شمارهٔ ۲۲مدت انده ما زود به سر خواهد شد
  5. شمارهٔ ۲۳ای دریغا کان همه شایسته یاران رفته اند
  6. شمارهٔ ۲۴آن عزیزانی که با ما جام و ساغر داشتند
  7. شمارهٔ ۲۵آنچه موی از جور با ما می کند
  8. شمارهٔ ۲۶هر دوست که اختیار ما بود
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.