پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱۳

مرا زین بیش در عالم غمی نیست

که در شادی و در غم همدمی نیست

دمی خوش بر همه عالم حرام است

که اندر ملک عالم محرمی نیست

یقینم شد که زخم آسمان را

به از یاران همدم مرهمی نیست

چنان بگرفت غم شش گوشه خاک

که گویی در زمانه خرمی نیست

نزاید عیسی راحت درین دور

که زیر دور گردون مریمی نیست

به من بنمای در عالم کسی را

که او را هر دم از گردون غمی نیست

کبود از بهر آن شد جامه چرخ

که آنجا کوست هم بی ماتمی نیست

جهان وحشت سرایی شد به تحقیق

که در وی هیچ چشمی بی نمی نیست

اگر شش گوشه عالم سرایی است

درو بی غصه و غم طارمی نیست

و گر کعبه ست هفت اقلیم خاکی

میان او ز راحت زمزمی نیست

چه سود ار من سلیمانم به ملکت

چو با من از فراغت خاتمی نیست

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۱۵کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
  2. شمارهٔ ۱۶یک ذره مهر در ایام مانده نیست
  3. شمارهٔ ۱۷از عشوه روزگار فریاد
  4. شمارهٔ ۱۸هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
  5. شمارهٔ ۱۹کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
  6. شمارهٔ ۲۰هر کو ز نژاد آدم افتاد
  7. شمارهٔ ۲۱جهان فتح من آخر به نوبهار رسد
  8. شمارهٔ ۲۲مدت انده ما زود به سر خواهد شد
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.