پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱۲

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است

و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست

آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش

یا هست و در ادراک نمی آید و یا نیست

کمتر بود از یکنفس امید فراغت

گر هست ترا حاصل بالله که مرا نیست

روی دل ازین شاهد بد مهر بگردان

کانجا که جمالست نشانی ز وفا نیست

زین عالم خونخواره دلی خون ز تغابن

دانم که کرا هست ندانم که کرا نیست؟

پایی و سری نیست به زیر فلک دون

گر دست فلک همچو فلک بی سر و پا نیست

کس نوش نکردست ز خمخانه دوران

یک جام صفا کاخر او درد جفا نیست

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۱۴هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست
  2. شمارهٔ ۱۵کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
  3. شمارهٔ ۱۶یک ذره مهر در ایام مانده نیست
  4. شمارهٔ ۱۷از عشوه روزگار فریاد
  5. شمارهٔ ۱۸هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
  6. شمارهٔ ۱۹کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
  7. شمارهٔ ۲۰هر کو ز نژاد آدم افتاد
  8. شمارهٔ ۲۱جهان فتح من آخر به نوبهار رسد
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.