پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱۱

هنگام آنکه صبح صف آسمان شکست

اول نفس که زد دم شب در دهان شکست

هر بیضه ای که بود برین آشیان سبز

مرغ سپیده دم همه در آشیان شکست

شب دید و من که تیر نفسهای سالکان

پیکان سفته در جگر آسمان شکست

هر دو کان ز مجمر دلها برون پرید

بر روی صبح طره عنبر فشان شکست

دلهای شبروان ز رقیبان پرده در

گوهر ز سنگ چون شکند آنچنان شکست

من جام جم گرفته و با خود درین سخن

کین جامخانه فلکی چون توان شکست؟

آخر زمان به کین من آمد مگر منم

اول کسی که شیشه آخر زمان شکست

زوبین آه بر سپر شب چنان زدم

کز باد حمله تیر فلک در کمان شکست

دل عزم آستان عدم داشت عقل گفت

بس یار آبگینه که این آستان شکست

من گرم کرده اسب سخن با برید سر

خوشید سر بزد سخنم در دهان شکست

دل گفت کای مجیر هم از راه باز گرد

کان اسب در سر آمد و آن نردبان شکست

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۱۳مرا زین بیش در عالم غمی نیست
  2. شمارهٔ ۱۴هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست
  3. شمارهٔ ۱۵کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
  4. شمارهٔ ۱۶یک ذره مهر در ایام مانده نیست
  5. شمارهٔ ۱۷از عشوه روزگار فریاد
  6. شمارهٔ ۱۸هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
  7. شمارهٔ ۱۹کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
  8. شمارهٔ ۲۰هر کو ز نژاد آدم افتاد
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.