پرش به محتوای اصلی
مجیرالدین بیلقانی مجیرالدین بیلقانی

شکوائیه

شمارهٔ ۱۰

فلک را عهد بس نااستوار است

همه کار جهان ناپایدارست

بسا کس کز پی یک روزه راحت

بمانده روز و شب در انتظارست

هوایی دارد و آبی زمانه

که با طبع طرب ناسازگارست

رفیق یک نشاطش صد نهیب است

رقیب یک گلش صد نوک خارست

به حق گفت آنکه بد گفت این جهان را

که الحق ناکس و ناحق‌گزارست

هر آنچ آید ز چرخ آسان بود لیک

فراق دوستان دشوار کارست

هر آنکو در میان دوستان نیست

ز شادی‌های عالم بر کنارست

کسی کز همدم محرم جدا ماند

نپندارم که عیشش برقرارست

کسی کو خوشدلی جوید ز گردون

به نزدیک خرد ناهوشیارست

که او در جامهٔ نیلی بدین سان

از آن وقتست کو هم سوگوارست

بسا هم‌صحبت همدم که گفتم

که کار ما ازو همچون نگارست

کنون رفتند و بگذشتند از آن سان

کزو ما را غم دل یادگارست

قراری نیست احوال جهان را

و گر ملک جهان دارالقرار است

جهانی را که می‌بینی به صورت

برون خرما درون سو نوک خارست

بد و نیک جهان هم مختصر به

که بی‌شک راحت اندر اختصارست

ادامه‌ی شکوائیه

  1. شمارهٔ ۱۲در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
  2. شمارهٔ ۱۳مرا زین بیش در عالم غمی نیست
  3. شمارهٔ ۱۴هیچ کس را از زمانه حاصلی در دست نیست
  4. شمارهٔ ۱۵کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست
  5. شمارهٔ ۱۶یک ذره مهر در ایام مانده نیست
  6. شمارهٔ ۱۷از عشوه روزگار فریاد
  7. شمارهٔ ۱۸هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد
  8. شمارهٔ ۱۹کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
همه‌ی شکوائیه ←

مجیرالدین بیلقانی درباره‌ی مجیرالدین بیلقانی

ابوالمکارم مجیرالدین مجیرالدین بَیلَقانی از مردم بَیلَقان (از توابع شروان و امروزه واقع در کشور آذربایجان) و از شاعران معروف و زباناور در قرن ششم هجری و از شاگردان خاقانی است که به زودی به پایهٔ استاد خود در سخن نزدیک شد و دست به معارضهٔ او زد و استاد را هجو کرد. لقب شاعری وی که ظاهراً مأخوذ از لقب یا اسم او بوده است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.