پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

دل من بس پریشان است بی‌تو

اسیر درد هجران است بی‌تو

بکن رحمی بیا ای نور چشمم

که چشمم گوهرافشان است بی‌تو

چو لعل درفشانت درج چشمم

پر از یاقوت و مرجان است بی‌تو

ز اشک سرخ بر رخسار زردم

روان صد سیل طوفان است بی‌تو

قرارم اندک است و صبر خود نیست

ولی دردم فراوان است بی‌تو

به دردی اندرم کس نیست درمان

که را اومید درمان است بی‌تو

اگر چه ترک جان مشکل توان گفت

دلم را نیک آسان است بی‌تو

دلی کاو عقل کل را حیران او بود

کنون مجنون و حیران است بی‌تو

مرا گویند بی‌سامان چرایی

که را پروای سامان است بی‌تو

نجویم بی‌تو یک دم زندگانی

که بر من عمر تاوان است بی‌تو

دل ناصر که بودی کان معنی

کنون بر نوک پیکان است بی‌تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹همه لطف و همه صفایی تو
  2. شمارهٔ ۴۰آخر ای جان من کجایی تو
  3. شمارهٔ ۴۱در عشق تو عقل بی‌خبر به
  4. شمارهٔ ۴۲آمد نگار ترک من چون صد نگار آراسته
  5. شمارهٔ ۴۳ساقی بده آن می مغانه
  6. شمارهٔ ۴۴ای شده سرو بوستان بنده تو به راستی
  7. شمارهٔ ۴۵ای عشق تو کیمیای هستی
  8. شمارهٔ ۴۶حوروشا پری‌رخا طرفه‌نگار کیستی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.