پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

ساقی بده آن می مغانه

اکسیر حیات جاودانه

تا پیر مغان شود غلامت

درده چو مغان می مغانه

طامات چه می‌کنی و سالوس

رو چنگ طلب کن و چغانه

آن باده که در بلور صافی

روخی است به رنگ ناردانه

معجون فرح می است زیرا

تا غم کند از میان کرانه

گر نیست مروق صبوحی

کو داروی جرعه شبانه

بازار خرد همه فسانه است

هان تا نخوری تو زآن فسانه

ناصر چو زمانه را بقا نیست

زنهار مخور غم زمانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵ای عشق تو کیمیای هستی
  2. شمارهٔ ۴۶حوروشا پری‌رخا طرفه‌نگار کیستی
  3. شمارهٔ ۴۷آمدی لطف بی‌کران کردی
  4. شمارهٔ ۴۸گر در دل بی‌مهرش یک ذره وفا بودی
  5. شمارهٔ ۴۹اگر رضوان جمالت را بدیدی
  6. شمارهٔ ۵۰آن به که چو بخشم دل بخشم به تو دلداری
  7. شمارهٔ ۵۱ای آفتاب خاوری تاخیر گردد مشتری
  8. شمارهٔ ۵۲چه باشد ار به سلامی مرا تو بنوازی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.