پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

ای عشق تو کیمیای هستی

وای وصل تو مایه‌بخش هستی

تا بر رخ تو فتاد چشمم

بنهاد دلم به بت‌پرستی

برخاستم از سر دو عالم

تا در دل من چو جان نشستی

در شیوه‌گری و دلربایی

دست همه ساحران ببستی

زآن زلف سیاه و چشم میگون

در شهر فتاد شور و مستی

رفتی و دلم ملازم توست

وز وی خبری به من فرستی

نه دسترسی و دستگیری

آخر تو خود از کدام دستی

باز آی که دیده امیدم

از ناوک انتظار خستی

زودا که کشیم در کمندت

هر چند ز دام تا بجستی

ناصر طلبش ز دست مگذار

کاندر طلبش ز غم برستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷آمدی لطف بی‌کران کردی
  2. شمارهٔ ۴۸گر در دل بی‌مهرش یک ذره وفا بودی
  3. شمارهٔ ۴۹اگر رضوان جمالت را بدیدی
  4. شمارهٔ ۵۰آن به که چو بخشم دل بخشم به تو دلداری
  5. شمارهٔ ۵۱ای آفتاب خاوری تاخیر گردد مشتری
  6. شمارهٔ ۵۲چه باشد ار به سلامی مرا تو بنوازی
  7. شمارهٔ ۵۳صبح از افق برآمد ساقی بیار جامی
  8. شمارهٔ ۵۴از حسن و جمال صد جهانی
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.