پرش به محتوای اصلی
ناصر بجه‌ای ناصر بجه‌ای

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

همه لطف است معشوقم همه حسن است جانانم

سزد گر عمر باقی را به کل در پایت افشانم

حدیث یوسف مصری دگر افسانه پندارند

گر از منشور حسن او کمین حرفی فرو‌خوانم

همه عنبر شود مغزم چو از زلفش براندیشم

همه شکر شود نطقم چو از لعلش سخن رانم

الا ای خسرو خوبان اگر چه شاه معنی‌ام

رساندی حسن را جایی که در وصف تو حیرانم

زهی صورت زهی معنی نیامیزد به‌نام‌ایزد

تو را زیبد اگر گویی که من سلطان خوبانم

به دل بردن تو شیرینی و من فرهاد مسکینم

به زیبایی تو سلطانی و من هندوی سلطانم

اگر با غیر تو چشمم نظر بازد کشم میلش

وگر جانم کشد جز تو ز تن بیرون کشم جانم

به جان تو که جان من چنان در توست مستغرق

که خود را از تو در صورت به کلی وا نمی‌دانم

به شیرین‌کاری از لعلت ز من بستد دل و صبرم

کجا آن روز کز لعلت به بوسه داد بستانم

تو خرسندی و من بی‌تو به سان شمع تا روزم

ز دل آتش همی‌سازم ز دیده سیل می‌رانم

ز آسیب فراق تو به جان آمد دل و جانم

معاذالله اگر وصلت نسازد وجه درمانم

ز یاقوتم مفرح ده که چون جزع تو مخمورم

چو رویت خوشتر آ با من که چون زلفت پریشانم

در این غمخانه هجران به جان آمد دل ناصر

چو می‌دانی تو حالم را خلاصی ده ز هجرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ای غلام غمت خداوندان
  2. شمارهٔ ۳۰از شکنج طره یک ره نافه‌ای بر ما فشان
  3. شمارهٔ ۳۱عشق را جویای جان باید شدن
  4. شمارهٔ ۳۲من آوردم در این عالم طریق عشق ورزیدن
  5. شمارهٔ ۳۳تا غم عشق خیمه زد در دل هوشیار من
  6. شمارهٔ ۳۴از لب جانان من زنده دل و جان من
  7. شمارهٔ ۳۵ای زلف تو سرمایه سودای من
  8. شمارهٔ ۳۶وه که چه فتنه می‌کند نرگس نیم مست تو
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بجه‌ای درباره‌ی ناصر بجه‌ای

ناصرالدین بجه‌ای که به ناصرالدین شیرازی و ناصر بجه‌ای هم شهرت دارد، از شاعران پارسی‌گوی سده هفتم و اوایل سده هشتم هجری بود. تخلّص شعری او «ناصر» بود. اصل او از «بجه» روستایی از قصبات رامجرد میان استان فارس و اصفهان بود و چون در شیراز سکونت داشت به شیرازی شهرت یافته‌است. ناصر بجه‌ای از معاصران سعدی بوده‌است یعنی ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.