پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید

دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح!

نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی

که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را

نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹آنها که ربودهٔ الستند
  2. غزل شمارهٔ ۱۰عهد جوانی گذشت، در غم بود و نبود
  3. غزل شمارهٔ ۱۱نگشود مرا ز یاریت کار
  4. غزل شمارهٔ ۱۲آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار
  5. غزل شمارهٔ ۱۳اگر کنم گله من از زمانهٔ غدار
  6. غزل شمارهٔ ۱۴الهی الهی، به حق پیمبر
  7. غزل شمارهٔ ۱۵تا سرو قباپوش تو را دیده‌ام امروز
  8. غزل شمارهٔ ۱۶روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.