پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳

اگر کنم گله من از زمانهٔ غدار

به خاطرت نرسد از من شکسته غبار

به گوش من، سخنی گفت دوش باد صبا

من از شنیدن آن، گشته‌ام ز خود بیزار

که بنده را به کسان کرده‌ای شها! نسبت

که از تصور ایشان مرا بود صد عار

شها! شکایت، خود نیست گرچه از آداب

ولی به وقت ضرورت، روا بود اظهار

رواست گر من از این غصه خون بگریم، خون

سزاست گر من از این غصه، زار گریم، زار

بپرس قدر مرا، گرچه خوب می‌دانی

که من گلم، گل؛ خارند این جماعت، خار

من آن یگانهٔ دهرم که وصف فضل مرا

نوشته منشی قدرت، به هر در و دیوار

به هر دیار که آیی، حکایتی شنوی

به هر کجا که روی، ذکر من بود در کار

تو قدر من نشناسی، مرا به کم مفروش

بهائیم من و باشد بهای من بسیار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵تا سرو قباپوش تو را دیده‌ام امروز
  2. غزل شمارهٔ ۱۶روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
  3. غزل شمارهٔ ۱۷پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۱۸من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
  5. غزل شمارهٔ ۱۹به شهر عافیت، مأوی ندارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۰مقصود و مراد کون دیدیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۱شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
  8. غزل شمارهٔ ۲۲تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.