پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷

پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای

شوق موسایم، سر کوی ادب، گم کرده‌ای

باد گلزار خلیلم، شعله دارم در بغل

نالهٔ ایوب دردم، راه لب گم کرده‌ای

می‌کند زلفت منادی بر در دلها که من

گوهر خورشید در دامان شب گم کرده‌ای

گوهر یکتای بحر دودمان دانشم

لیکن از ننگ سرافرازی، لقب گم کرده‌ای

ای بهائی! تا که گشتم ساکن صحرای عشق

در ره طاعت، سر راه طلب گم کرده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹به شهر عافیت، مأوی ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۰مقصود و مراد کون دیدیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۱شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
  4. غزل شمارهٔ ۲۲تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من
  5. غزل شمارهٔ ۲۳یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی
  6. غزل شمارهٔ ۲۴مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵ساقیا! بده جامی، زآن شراب روحانی
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.