پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶

روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز

نشکفته گلی همچو تو در گلشن تبریز

شد هوش دلم غارت آن غمزهٔ خونریز

این بود مرا فایده از دیدن تبریز

ای دل! تو در این ورطه مزن لاف صبوری

وای عقل! تو هم بر سر این واقعه مگریز

فرخنده شبی بود که آن خسرو خوبان

افسوس کنان، لب به تبسم، شکر آمیز

از راه وفا، بر سر بالین من آمد

وز روی کرم گفت که: ای دلشده، برخیز

از دیدهٔ خونبار، نثار قدم او

کردم گهر اشک، من مفلس بی‌چیز

چون رفت دل گمشده‌ام گفت: بهائی!

خوش باش که من رفتم و جان گفت که : من نیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
  2. غزل شمارهٔ ۱۹به شهر عافیت، مأوی ندارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۰مقصود و مراد کون دیدیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۱شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
  5. غزل شمارهٔ ۲۲تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من
  6. غزل شمارهٔ ۲۳یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی
  7. غزل شمارهٔ ۲۴مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵ساقیا! بده جامی، زآن شراب روحانی
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.