پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

تا سرو قباپوش تو را دیده‌ام امروز

در پیرهن از ذوق نگنجیده‌ام امروز

من دانم و دل، غیر چه داند که در این بزم

از طرز نگاه تو چه فهمیده‌ام امروز

تا باد صبا پیچ سر زلف تو وا کرد

بر خود، چو سر زلف تو پیچیده‌ام امروز

هشیاریم افتاد به فردای قیامت

زان باده که از دست تو نوشیده‌ام امروز

صد خنده زند بر حلل قیصر و دارا

این ژندهٔ پر بخیه که پوشیده‌ام امروز

افسوس که برهم زده خواهد شد از آن روی

شیخانه بساطی که فرو چیده‌ام امروز

بر باد دهد توبهٔ صد همچو بهائی

آن طرهٔ طرار که من دیده‌ام امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۱۸من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
  3. غزل شمارهٔ ۱۹به شهر عافیت، مأوی ندارم
  4. غزل شمارهٔ ۲۰مقصود و مراد کون دیدیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۱شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
  6. غزل شمارهٔ ۲۲تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من
  7. غزل شمارهٔ ۲۳یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.