پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

الهی الهی، به حق پیمبر

الهی الهی، به ساقی کوثر

الهی الهی، به صدق خدیجه

الهی الهی، به زهرای اطهر

الهی الهی، به سبطین احمد

الهی! به شُبَّیر، الهی! به شُبَّر

الهی به عابد! الهی به باقر

الهی به موسی، الهی به جعفر

الهی الهی، به شاه خراسان

خراسان چه باشد! به آن شاه کشور

شنیدم که می‌گفت زاری، غریبی

طواف رضا، چون شد او را میسر:

من اینجا غریب و تو شاه غریبان

به حال غریب خود، از لطف بنگر

الهی به حق تقی و به علمش

الهی به حق نقی و به عسکر

الهی الهی، به مهدی هادی

که او مؤمنان راست هادی و رهبر

که بر حال زار بهائی نظر کن!

به حق امامان معصوم، یکسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
  2. غزل شمارهٔ ۱۷پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۱۸من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
  4. غزل شمارهٔ ۱۹به شهر عافیت، مأوی ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۰مقصود و مراد کون دیدیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۱شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
  7. غزل شمارهٔ ۲۲تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من
  8. غزل شمارهٔ ۲۳یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.