پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

مقصود و مراد کون دیدیم

میدان هوس، به پی دویدیم

هر پایه کزان بلندتر بود

از بخشش حق، بدان رسیدیم

چون بوقلمون، به صد طریقت

بر اوج هوای دل، تپیدیم

رخ بر رخ دلبران نهادیم

لحن خوش مطربان شنیدیم

در باغ جمال ماهرویان

ریحان و گل و بنفشه چیدیم

چون ملک بقا نشد میسر

زان جمله، طمع از آن بریدیم

وز دانهٔ شغل باز جستیم

وز دام عمل، برون جهیدیم

رفتیم به کعبهٔ مبارک

در حضرت مصطفی رسیدیم

جستیم هزار گونه تدبیر

با تیغ اجل، سپر ندیدیم

کردیم به جان و دل تلافی

چون دعوت «ارجعی» شنیدیم

بیهوده صداع خود ندادیم

تسلیم شدیم و وارهیدیم

باشد که چه بعد ما عزیزی

گوید چو به مشهدش رسیدیم:

ایام وفا نکرد با کس

در گنبد او نوشته دیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲تازه گردید از نسیم صبحگاهی، جان من
  2. غزل شمارهٔ ۲۳یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی
  3. غزل شمارهٔ ۲۴مضی فی غفلة عمری، کذلک یذهب الباقی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵ساقیا! بده جامی، زآن شراب روحانی
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.