پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

آتش به جانم افکند، شوق لقای دلدار

از دست رفت صبرم، ای ناقه! پای بردار

ای ساربان! خدا را، پیوسته متصل ساز

ایوار را به شبگیر، شبگیر را به ایوار

در کیش عشقبازان، راحت روا نباشد

ای دیده! اشک می‌ریز، ای سینه! باش افگار

هر سنگ و خار این راه، سنجاب دان و قاقُم

راه زیارت است این، نه راه گشت بازار

با زائران محرم، شرط است آن‌که باشد

غسل زیارت امّا، از اشک چشم خونبار

ما عاشقان مستیم، سر را ز پا ندانیم

این نکته‌ها بگیرید، بر مردمان هشیار

در راه عشق اگر سر، بر جای پا نهادیم

بر ما مگیر نکته، ما را ز دست مگذار

در فال ما نیاید جز عاشقی و مستی

در کار ما بهائی کرد استخاره صد بار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴الهی الهی، به حق پیمبر
  2. غزل شمارهٔ ۱۵تا سرو قباپوش تو را دیده‌ام امروز
  3. غزل شمارهٔ ۱۶روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
  4. غزل شمارهٔ ۱۷پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۱۸من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
  6. غزل شمارهٔ ۱۹به شهر عافیت، مأوی ندارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۰مقصود و مراد کون دیدیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۱شبی ز تیرگی دل سیاه گشت چنان
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.