پرش به محتوای اصلی
شیخ بهایی شیخ بهایی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱

نگشود مرا ز یاریت کار

دست از دلم ای رفیق! بردار

گرد رخ من، ز خاک آن کوست

ناشسته مرا به خاک بسپار

رندیست ره سلامت ای دل!

من کرده‌ام استخاره، صد بار

سجادهٔ زهد من، که آمد

خالی از عیب و عاری از عار

پودش، همگی ز تار چنگ است

تارش، همگی ز پود زنار

خالی شده کوی دوست از دوست

از بام و درش، چه پرسی اخبار؟

کز غیر صدا جواب ناید

هرچند کنی سؤال تکرار

گر می‌پرسی: کجاست دلدار؟

آید ز صدا: کجاست دلدار؟

از بهر فریب خلق، دامی است

هان! تا نشوی بدان گرفتار

افسوس که تقوی بهائی

شد شهره به رندی آخر کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳اگر کنم گله من از زمانهٔ غدار
  2. غزل شمارهٔ ۱۴الهی الهی، به حق پیمبر
  3. غزل شمارهٔ ۱۵تا سرو قباپوش تو را دیده‌ام امروز
  4. غزل شمارهٔ ۱۶روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
  5. غزل شمارهٔ ۱۷پای امیدم، بیابان طلب گم کرده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۱۸من آینهٔ طلعت معشوق وجودم
  7. غزل شمارهٔ ۱۹به شهر عافیت، مأوی ندارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۰مقصود و مراد کون دیدیم
همه‌ی غزلیات ←

شیخ بهایی درباره‌ی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی مشهور به شیخ بهایی از دانشمندان بنام عهد شاه عباس صفوی است. وی در سال ۹۵۳ هجری قمری در بعلبک متولد شد. در ۱۳ سالگی همراه پدرش به ایران مهاجرت کرد. وی تألیفاتی به فارسی و عربی دارد که مجموعهٔ آنها به ۸۸ کتاب و رساله بالغ می‌شود. از آثار او می‌توان به کشکول، دیوان غزلیات، جامع عباسی (در فقه)، خلاصةا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.